Make your own free website on Tripod.com

617  اندر حكايت قانون و تجارت الكترونيك

يكشنبه هشتم آبان 1384

**************************************************

 

« فكر مي‌كنم كه نخست بايد انسان باشيم و بعد تابع »  هنري ديويد تورو   Henry David Thoreau

 

شيخ شهاب سهروردي ( 549-587 ق ) حكايت مي‌كند : وقتي، هدهد درميان بومان افتاد . برسبيل رهگذر ، به نشيمن ايشان نزول كرد . و هدهد به غايت حدت بصر مشهور است و بومان روزكور باشند ، چنان كه قصه‌ي ايشان نزديك اهل عرب معروف است . آن شب هدهد در آشيان با ايشان بساخت و ايشان هرگونه احوال از وي استخبار مي‌كردند .
بامداد ، هدهد رخت بربست و عزم رحيل كرد .
بومان گفتند : «اي مسكين ، اين چه بدعت است كه تو آورده‌اي ؟ به روز كسي حركت كند ؟»
هدهد گفت : «اين عجب قصه اي است ! همه‌ي حركات به روز واقع شود .»
بومان گفتند :«مگر ديوانه‌اي ؟ در روز ظلماني كه آفتاب مظلم برآيد ، كسي چيزي چون بيند ؟»
گفت «به عكس افتاده است شما را . همه‌ي انوار اين جهان طفيل نور آفتاب است و همه‌ي روشنان اكتساب نور و اقتباس ضوء خود از او كرده‌اند و عين الشمس از آن گويند او را كه ينبوع نور است .»
ايشان او را الزام كردند كه « چرا به روز كسي هيچ نبيند ؟»
گفت «همه را در طريق قياس به ذات خود الحاق مكنيد – كه همه كس به روز بيند. و اينك ، من مي‌بينم ، در عالم شهودم ، درعيانم ، حجب مرتفع گشته است ، سطور شارق را بي‌اعتوار ريبي بر سبيل ادارك كشف مي كنم .»
بومان چون اين حديث بشنيدند ، حالي فريادي برآوردند و حشري كردند و يكديگر را گفتند « اين مرغ مبتدع است : در روز كه مظنه‌ي عما است ، دم بينايي مي زند !» حالي، به منقار و به مخلب دست به چشم هدهد فراداشتند و دشنام مي دادند و مي گفتند كه «اي روز بين!» زيرا كه روزكوري نزد ايشان هنر بود . و گفتند كه « اگر بازنگردي ، بيم قتل است.»
هدهد انديشه كرد كه « اگر خود را كور نگردانم ، مرا هلاك كنند . زيرا كه مرا بيشتر زخم بر چشم زنند و قتل و عما به يكبارگي واقع شود . الهام «كلموا الناس و علي قدر عقولهم » به او رسيد . حالي ، چشم برهم نهاد و گفت « اينك من نيز به درجه‌ي شما رسيدم و كور گشتم.»
چون حال به اين نمط ديدند ، از ضرب و ايلام ممتنع گشتند .
هدهد بدانست كه در ميان بومان افشاي سر ربوبيّت كفراست  . تا وقت رحلت ، به هزار محنت كوري مزوّري مي كرد .
هرچند بار كه متن بالا را با وجود لغتهاي سختش بخوانيم بازهم كم است . چرا كه حكايتگر  عجايب روزگارماست و مي‌بينيم كه براي برخي اشخاص « حكايت همچنان باقي‌است » و هنوز ، از زمان «شيخ شهاب» ، آب از آب تكان نخورده است .
به راستي تا كي « گز نكرده بريدن ؟ » ، تا كي مي‌خواهيم فقط و فقط از پشت عينك خود نظاره گر گردش ايام و چرخش روزگار باشيم . و براستي تاكي مردم بايستي هزينه‌ي لوايح و طرحهاي نسنجيده‌ي به قامت « قانون » درآمده و درنيامده را بپردازند .
 آقا يا خانم نماينده‌مجلس ! در هزاره سوم ، در عصر اطلاعات و انفجار انفورماتيك ، در دوره‌ي ريزپردازنده‌ها و شركت‌هاي چند مليتي ، در هنگامه تشكيل نهاد‌ و سازمانهاي فرا مرزي و در عين حال ، در عصر « نت ورك » و «نت ورك ماركتينگ »  ، واقعا كه عجب حشري و مشورتي كرديد ، و عجب قانوني به تصويب رسانديد .
اما خدمت شما عرض كنم ، آنان كه خوانندگان و ميراث داران آثار گران سنگ شعر و ادب و فرهنگ اين ديار‌ِ كهن مي‌باشند ،  بر خلاف تصور شما ، پا پس نخواهد كشيد و همگام با امواج پرخروش علم و انديشه‌ي جهاني و ضمن  سهم‌خواهي از منابع ثروت و سرمايه‌ي نوين ، نه‌تنها به كوري خود خواسته تن در نخواهند داد بلكه با توش و تواني دو چند سعي خود را براي دستيابي به گوشه‌ي سوم از مثلث عدالت ، يعني قدرت ، به كار بسته‌اند .
و با باز نگري در آموخته‌هاي پيشين ،‌ در پاسخ به انشاي «علم بهتر است يا ثروت؟ » ، مي‌نويسند :

 

                    « علم + ثروت = قدرت »               
          د.د.حسابدار
03/08/84   

 

ذكر هرگونه از مطالب نوشته شده بدون درج نام نويسنده و نام بلاگ پيگرد قانوني دارد

 

 

منبع: وبلاگ از سري يادداشت هاي يك نت ورك كار

و با تشكر از وبلاگ Qi-Iran